"به دنبال حوادث اخیر دانشگاه امیر کبیر بسیج دانشجوئی این دانشگاه با انجام اقداماتی مانند برگزاری نمایشگاه عکس مربوط به حوادث رخ داده در این دانشگاه در پی روشن کردن اساتید است و قرار است که بسیج دانشجوئی اساتید را روشن کند!".
بر خود لازم میدانیم که به این عزیزان اقدامات امنیتی و پیشگیرانه در خصوص این عمل(روشن کردن اساتید)را متذکر شویم:
۱-برای روشن کردن اساتید از کبریت استفاده نکنید چون امکان خاموشی توسط باد و چیزهای شبیه به آن وجود دارد.
۲-فندک را پیشنهاد میکنیم.
۳-آتش نشانی را حتما در جریان بگذارید چرا که احتمال سوختن بعضی از قسمتهای تحتانی و فوقانی هر دو طرف وجود دارد.
۴-بوی سوختن این قسمتها چیزی شبیه بوی کله گوسفند روی آتش است بنابراین ماسکهای خود را در دسترس قرار دهید.
پیغامی هم برای بزرگترها:
کبریت را دور از دسترس کودکان خود قرار دهید.
مردن اگر طلایه جریان است خوشتر که زیستن
و بقیه برفها به قهقهه خندیدند...
با همه بودن و در کنا ر هیچ کس نبودن.آدمی چه نشاطی پیدا میکند برای یاد آوری غمهایش و نگریستن در آنچه بوده و باید باشد.که هر چه هست نباید باشد که هست کنونی در قالب تهی درونش بی معناست پس باید بیابد آنچه را ندارد و بکاود هر چه را در تنهائی می توتند به آن برسد که آن چیزی جز به خود رسیدن نیست.
به خود رسیدنی که فارغ از تمام کلمات پراکنده ای که در بیرون اقلام مصرفی این زندگی را می سازند. زندگی که هر کس تعبیر خود را از آن دارد.گاهی رسیدن به یک رویای نا تمام است و گاهی سر در گمی در پریشانی یک غم فرود آمده و حتی رسیدن به تمام وجودیت اما من از رسیدن به انتها ی هر چه گریزانم. وقتی می بینم که هیچ در پایان همه چیز است.نه هیچی که بعضی تعبیر نهله از آن می کنند بلکه نتیجه ای که در پایان هست که شاید مرا راضی نسازد.پس من خود را در نرسیدن پیدا می کنم و در کنار تمام مسافران این راه به انتظار سپیده ای دیگر که شروع کنم و تا خستگی شب تکرار چند باره مسیری دیگر را طی کنم.
یادمـــــــــــــــــــــــــــــان باشــــــــــــــــــد...
یادم باشد خطی ننویسم که کسی آزرده شود و بنویسم از حال مردمان حتی اگر کسی آزرده شود.
یادم باشد چیزی به زبان نیاورم که به کسی بر بخورد و بگویم از زبان مردمان تا شاید به کسی بربخورد.
یادم باشد که چند سال دیر تر رسیدن به هدفهای کوچک بهتر از فراموش کردن اهداف بزرگ است.
یادم باشد که هر روز آدمهای زیادی را می بینم که دوست دارند مثل من باشند مثل تو باشند همانهائی که هر لحظه واژه ی نیاز را با خود زمزمه می کنند.
یادم باشد که حالا دیگر به عنوان یک روز نامه نگار که باید زوایای تاریک را با نوشته هایش روشن کند وظیفه ای سنگین تر پیدا کرده ام.
یادم باشد که حالا شمعی در دست دارم حتی اگر بیم خاموشی اش برود.
یادت باشد که این آب در هاون کوبیدن نیست.بیهوده کاری نیست.
یادت باشد که روزگار همیشه خوش و خرم و همه چیز بر وفق مراد است!!!
یادت باشد که از تو می آموزند خواندن و نوشتن را و دوباره خواندن و نوشتن و...
یادمان باشد هرگز لااقل به خودمان دروغ نگوئیم.
یادمان باشد راه خود را به بیراهه ختم نکنیم.
یادمان باشد که یا بمانیم و کاری بکنیم و یا....
یادمان باشد که همه اینها لذت بخش است اگرو تنهااگر"او"بهانه باشد.
قبل از اینکه درس نقد و تفسیر مقاله با استاد اردستانی ارائه بشه یکی دو بار...
ادامه مطلب>>>
ادامه مطلب>>>
اگر نگوئيم كه موسيقي مهم ترين نماد فرهنگ يك قوم است ، يقيناً يكي از مهم ترين آنهاست كه باعث پيوند بين افراد يك ملت بوده و زبان گوياي غم و شادي و حالات مختلف روحي آنان است.
امروزه و در عصر ارتباطات، موسيقي مي تواند.....
ادامه مطلب>>>
در روزهاي اخير، در پيرامون مسئله احتمال تهاجم نظامي آمريکا نوعي آرايش سياسي در ايران شکل گرفته و ديدگاههاي کارشناسي و تخصصي را تحتالشعاع خود قرار داده است
ادامه مطلب>>>
«اروس و تمدن» يكي از مهمترين و شاخصترين آثار هربرت ماركوزه است كه در سال 1955 نوشته شده است. اين كتاب، سنتزي بين آراي كارل ماركس و زيگموند فرويد ايجاد كرده است كه مبتني است هم به بر «تضادي» كه ماركس مطروح ميكند و هم بر كتاب «تمدن و ملال هاي آن» اثر فرويد. ماركوزه در اين كتاب به دنبال جامعهاي است كه در آن سركوب وجود نداشته باشد به عبارتي «جامعه غيرسركوبگر».
البته اين كتاب و كتاب «انسان تك ساحتي» به نوعي پيش درآمدي بر جنبشهاي اجتماعي و ضد فرهنگ سرمايهداري دهه 1960 است. ماركوزه به دنبال معناي اجتماعي زيستي ـ تاريخي براي بشر است نه تضاد طبقاتي و بدين ترتيب با ره آنچه كه غرايز را سركوب كند، رودررو ميشود. از نظر او سرمايهداري يكي از نظام حكومتي است كه از دستيابي به جامعهاي غيرسركوبگر جلوگيري ميكند، اين نوع جامعه مبتني بر تجربهاي كاملاً متمايز كه بين بشر و طبيعت شكل خواهد گرفت. فرويد در كتاب «تمدن و ملالهاي آن» نزاع بين غرايز بشري و سركوب مبتني بر آگاهي اجتماعي را مطرح ميكند و نتيجه ميگيرد كه نزاع زيستي بين اروس (غريزه حيات) و تمدن گريزناپذير است و در تاريخ سركوب نهفته است: «تمدن ما برسركوب غرايز نهفته است.» ماركوزه ميگويد: «تضاد پايان ناپذير بين كار (يعني اصل واقعيت، زندگي بدن خوشي) و اروس (يعني اصل لذت ،خوشي و لذت) نيست بلكه بين كار بيگانه شده و اروس است. پس يك جامعه سوسياليستي ميتوانست چنين معادلهاي را برهم زند يعني «كار نابيگانه شده زيست مايه» را جايگزين كار بيگانه شده در جوامع امروزي كند. چنين رويكردي به «تمدني غيرسركوبگر مبتني بر والايش غيرسركوبگر» ختم خواهد شد. بحث ماركوزه معطوف به اين نكته است كه سركوب، پديدهاي تاريخي است. يعني تاريخ بشر، تاريخ سركوب است.
بدين ترتيب خود سركوب زيستي، عمده نيست بلكه معضلات بشري از «سركوب مازاد» ناشي ميشود كه نهادهاي تاريخي خاص عصر ما، آن را پديده ميآورد. ماركوزه از شاگردان هايدگر بود اما با حلقه انتقادي مكتب انتقادي مكتب فرانكفورت گره خورد. كار عمده او علاوه بر نقد راديكال جوامع موجود، ايجاد پلي بين ماركسيسم و بخشي از روانشناسي فرويدي محسوب ميشود. توصيف يوتوپيايي از «جامعه غيرسركوبگر» ايده تازهاي بود كه در دهه 60 و70 شكل گرفت.
تصويري كه آدورنو و هوركهايمر در ديالكتيك روشنگري ميدهند سرشار از نااميدي و بدبيني نسبت به بهبود اوضاع بشر امروز است. در حالي كه ماركوزه در «اروس و تمدن» هنوز آينده و اتوپيا را غيرممكن نميداند ماركوزه با اتوپياسازي خود علاوه بر اينكه نظريات آدورنو و هوركهايمر را رد ميكند معتقد است در جامعه فعلي نيروها و توانهايي وجود دارند كه ميتوانند بشر را به وعده سعادت برسانند و به جامعهاي عاري از خشونت رهنمون سازند.

